پیش فرض ها
امرسون مقدمات سطح خرد نظریه مبادله علی الخصوص نظام پاداش و تنبیه را می پذیرد
او پیش فرضهای زیر را ترسیم می کند:
1- زمانی که مردم از موقعیتی پاداش دریافت می کنند، عقلانی عمل کرده و در نتیجه آن موقعیت تکرار می شود
2- چنانکه مردم با پاداشهایی که در موقعیتها به دست می آورند اشباع شده باشند ، آن موقعیتها اهمیتشان را برای آنها از دست می دهند.
3- منافعی که مردم در مبادله به دست می آورند ، به منابعی که ارایه می دهند وابسته است.
امرسون از این پیش فرضها شروع کرده و سپس ساخت اجتماعی
را وارد مبادله کرده و به سمت روابط مبادله اجتماعی و شبکه مبادله تغییر
جهت می دهد.از این رو او بیشتر نگران شکل رابطه ها در بین عاملها بود تا
ویژگیها و خصوصیات خود عاملها.
امرسون اعتقاد دارد که اگر یک رابطه مبادله وجود دارد
بدین معنی است که عاملها به مبادله منابع ارزشمند راغب هستند و هدف
نظریه این نیست که بفهمد که این ارتباط در اصل چگونه اتفاق می افتد بلکه
به جای آن به این می پردازد که در طول زمان در آن چه اتفاقی روی خواهد
داد. بنا براین رابطه مبادله موجود بین عاملها واحد تحلیل جامعه شناختی می
شوند نه خود عاملها.
فرایندهای اصلی مبادله
بنابراین رویکرد امرسون با یک رابطه مبادله ایجاد شده
شروع شده و این سوال را مطرح می سازد: موضوع این ارتباط چه فرایندهای اصلی و
اساسی است؟ ، پاسخ او : 1) کاربرد قدرت و 2) تعادل است. اگر رابطه
مبادله وابستگی بالای یک عامل ، ب ، بر یک عامل دیگر ، الف، برای تقویت را
آشکار سازد در این صورت الف آنچه که امرسون برتری قدرت power
advantage می نامد بر ب دارد.
از نظر امرسون برتری قدرت یک رابطه مبادله نامتعادل
را نشان می دهد. یک گزاره اصلی در طرح امرسون این است که روابط مبادله
نامتعادل در طول زمان به سمت تعادل متمایل می شوند. در موقعیتی که عامل
الف از برتری قدرت بر ب بهره مند می شود ( در حالی که ب بر منابع تهیه شده
به وسیله الف وابستگی بیشتری دارد نه برعکس ) عمل تعادل می شود:
1) عامل ب می تواند ارزش تقویت یا پاداش تهیه شده به وسیله عامل الف را کاهش دهد، بدین وسیله وابستگی ب بر الف کاهش می یابد.
2) عامل ب می تواند تعداد منابع بدیل تقویت کننده ها
یا پاداشهای تهیه شده به وسیله عامل الف را افزایش دهد ، بدین وسیله
وابستگی ب بر الف کاهش می یابد.
3) عامل ب می تواند تلاش کند ارزش تقویت کننده هایی
را که برای الف تدارک می بیند افزایش دهد، بدین وسیله وابستگی الف بر ب
افزایش می یابد.
4) عامل ب می تواند تلاش کند تا منابع بدیل تقویت
کننده های الف را که به وسیله ب تهیه می شود، کاهش دهد، از این طریق عامل
الف بیشتر بر عامل ب وابسته می شود.
قضایای اصلی
قضیه 1 : هر چقدر ارزش پاداشها برای عامل ب در یک
موقعیت بیشتر باشد ، آغازگری initiation بیشتر به وسیله ب الگوی منحنی
شکلی را می سازد ، با افزایش آغازگری در تبادلات اولیه و کاهش آن در طول
زمان
قضیه 2 : هر چقدر وابستگی ب بر یک مجموعه روابط
مبادله ای بیشتر باشد ، بیشتر احتمال دارد که ب رفتارهایی را در این مجموعه
از روابط آغاز کند.
قضیه 3 : هر چقدر بلاتکلیفی uncertainity ب در یک مجموعه بیشتر باشد ، وابستکی ب در آن موقعیت بیشتر می شود و برعکس .
قضیه 4 : هر چقدر وابستگی ب بر الف در یک ارتباط مبادله
ای بیشتر باشد ، قدرت الف بر ب بیشتر می شود و عدم تعادل در رابطه بین الف
و ب بیشتر می شود.
قضیه 5 : هر چقدر عدم تعادل در رابطه مبادله ای الف و
ب در یک نقطه از زمان بیشتر باشد ، بیشتر احتمال دارد که آن رابطه مبادله
ای در نقطه بعدی متعادل شده باشد.
ساختار شبکه و مبادله
به نظر امرسون یک شبکه مبادله دارای عناصر زیر است:
- عامل ها که می توانند عامل های فردی یا جمعی باشند
- منابع متنوعی که هر عامل دارد.
- در درون شبکه هر عاملی فرصتها و روابط مبادله ای خاصی با سایر عامل ها داردکه
- تعدادی از این روابط مبادله ای برای شکل دادن به ساخت شبکه ای منفرد به همدیگر مرتبط می شوند.
بر این اساس او چهار نوع شبکه مبادله ای را از هم
متمایز می کند.: الف) انحصار یک جانبه unilateral monopoly، ب) تقسیم کار
division of labor، ج) چرخه اجتماعی social circle، د) شبکه های قشربندی
شده startified networks.
الف) انحصار یک جانبه unilateral monopoly
در این نوع از شبکه عامل الف سرچشمه منابع ارزشمند
برای عامل های ب1 ، ب2 ، و ب3 می باشد. عامل های ب1 ، ب2 ، و ب3 برای الف
پاداش محسوب می شوند اما به خاطر این که الف دارای منابع گوناگون پاداش
است و تنها سرچشمه ب برای پاداشهایش الف می باشد ، موقعیت انحصار یک جانبه
وجود دارد.
راههای رسیدن به تعادل در انحصار یک جانبه
1 اگر ب ها با همدیگر ارتباط داشته باشند ممکن
است ائتلافی را تشکیل دهند( عمل متعادل سازی 4) و الف را به مبادله
متعادل با ائتلاف تشکیل شده ب ها مجبور سازند.
2 اگر یک ب بتواند منبهی را که توسط سایر ب ها
تصرف نشده این پیدا کند ، تقسیم کار ( عمل های 3 و 4 ) در بین ب ها به
وقوع خواهد پیوست.
3 اگر بتوان سرچشمه جدیدی از منابع ــ الف2 ــ پیدا کرد ( عمل 2) ، برتری قدرت power advantage الف 1 کاهش خواهد یافت
در نتیجه هر یک از این فرایندها شبکه به تعادل خواهد رسید
ب) تقسیم کار division of labor
پیدایش تقسیم کار یکی از راههایی است که در انحصار یک
جانبه روابط مبادله متعادل می شوند. اگر هر یک از ب ها بتوانند منابع
مختلفی برای الف پیدا کنند ، احتمال دارد که آنها این را در مبادله با الف
بکار گیرند و در ارایه خدمات به الف با این منابع اختصاصی شوند [ با این
منابع ارایه خدمات الف را به خود اختصاص دهند.]. این مساله قدرت الف را
کاهش می دهد و نوع جدیدی از شبکه را به وجود می آورد. بنابراین امرسون برای
توصیف این تغییر هاگزاره دیگری را توسعه می دهد که در آن هر ب یی منابع
منحصر به فرد خودش را دارد:
هرچقدر منابع در میان ب ها در یک انحصار یک جانبه با
الف به صورت نا یکسانی به توزیع شود ، بیشتر احتمال دارد که هر ب یک رابطه
مبادله جداگانه ای با الف ایجاد و به خود اختصاص دهد
چرخه اجتماعی social circle
امرسون دو نوع مبادله را از نظر چیزی که مبادله می شود از همدیگر متمایر می کند:
- مبادله ها بین مقوله ای intercategory :
مبادله ای است که یک نوع منبع با نوع دیگری مبادله می شود ـ پول با کالا ،
نصیحت advice با اعتبارesteem ، تنباکو با شمشیر فولادی و ... . بدی سان
شبکه های مورد بحث مبادله های بین مقوله ای میان عامل هایی با منابع
متفاوت ( a ، b ، c ، d ، e)
- مبادله درون مقوله ای intracategory : مبادله
ای است که در آن منابع مشابهی مورد مبادله قرار می گیرد ــ مهربانی با
مهربانی ، نصیحت با نصیحت، کالا با کالا و غیره چنین مبادله هایی نظریه
امرسون با به کار گیری حروف یکسان ــ الف 1 ، الف 2 ، الف 3 ، و الف 4 ـ
برای نشان دادن عامل هایی با منابع مشابه نشان داده شده است.
سپس امرسون برای توصیف اینکه در این مبادله های درون مقوله ای چه اتفافی خواهد افتاد گزاره ای را توسعه می دهد:
هر چقدر یک مبادله به مبادله درون مقوله ای نزدیک شود بیشتر احتمال دارد که روابط مبادله بسته باشد.
امرسون « بسته » را وجود چرخه در روابط و یا شبکه متعادلی که در آن هر یک از عامل ها با همدیگر مبادله می کنند تعریف می کند.
د) شبکه های قشربندی شده startified networks.
امرسون گزاره ای را برای توصیف زمینه های قشربندی توسعه داده است:
هرچقدر منابع ارزشمندی برابری داشته باشند و هرچقدر
منابع در بین تعدادی از عاملها به صورت نابرابری توزیع شود ، بیشتر احتمال
دارد که شبکه به واسطه حجم منابع طبقه بندی شود و بیشتر احتمال دارد که
عامل ها یی با یک سطح منابع معین شبکه های مبادله بسته ای را شکل دهند.
سطح تحلیل: خرد – میانه
واحد تحلیل: رابطه مبادله موجود بین عاملها
نوع نظریه: تلفیقی، رسمی ، علمی
وسیله آزمون: آزمایش
متغیر وابسته: تعادل در شبکه
متغیر میانی: ساختار شبکه متغیر مستقل: قدرت و وابستگی
در اوایل دهه 1960 ریچارد امرسون از الگوی جرج زیمل در
جستجوی یک جامعه شناسی صوری از فرایندهای اصلی مبادله تبعیت کرد. در اصل
امرسون این سوال را مطرح کرد: آیا مبادله در بین عاملهای فردی و جمعی با
مبانی اصلی یکسانی قابل فهم است؟ امرسون از طریق ترکیب روانشناسی رفتار
گرا و تحلیل جامعه شناختی شبکه ، پاسخ خلاقی به این پرسش تدارک دید.
روانشناسی نیروی محرکه پشت سر مبادله ها را به او ارایه داد ، در
حالیکه جامعه شناسی شبکه به او اجازه می داد تا شکل روابط اجتماعی در بین
هر دو عامل فردی و جمی را با واژگان مشترک مفهوم سازی کند. حاصل کار،
تحلیل شبکه مبادله بود که پیش از مرگ زود هنگام امرسون چنانکه در فصل 25
خواهیم دید به وسیله
هم دانشگاهیها و دانشجویانش منتقل شد.
راهبرد اصلی
امرسون ایده اصلی روانشناسی رفتار گرا را به عاریت
گرفت، اما بر خلاف بسیاری از کارها در این سنت ، او بیشتر نگران شکل رابطه
ها در بین عاملها بود تا ویژگیها و خصوصیات خود عاملها. این جابجایی ساده
در تاکید، نحوه بنای نظریه مبادله او را عمیقا تحت تاثیر قرار داد. نقطه
عزیمت بسیار مهم از نظریه اولیه مبادله این علاقه بود که اولا چرا ارزشها و
ترجیهات عاملهایی که در یک رابطه مبادله وارد شده اند با تاکیدی بر رابطه
مبادله حاضر ( در جریان) جایگزین شده است و [ثانیا] احتمالا چه چیزی در
این ارتباط در آینده روی می دهد. امرسون اعتقاد دارد که اگر یک رابطه
مبادله وجود دارد بدین معنی است که عاملها به مبادله منابع ارزشمند راغب
هستند و هدف نظریه این نیست که بفهمد که این ارتباط در اصل چگونه اتفاق
می افتد بلکه به جای آن به این می پردازد که در طول زمان در آن چه اتفاقی
روی خواهد داد. بنا براین رابطه مبادله موجود بین عاملها واحد تحلیل جامعه
شناختی می شوند نه خود عاملها.
فرایندهای اصلی مبادله
بنابراین در طرح امرسون، تحلیل با ارتباط موجود در بین
حداقل دو عامل شروع می شود. این ارتباط از:1) فرصتهای ادراک شده توسط حد
اقل یک عامل ، 2) آشنا سازی رفتارها و 3) تکمیل تبادل بین عاملها و تقویت
دو سویه همدیگر تشکیل می شود. اگر این آشنا سازی ها غیرتقویت کننده
باشند یک رابطه مبادله رشد نخواهد کرد. و از نظر تئوریک جالب توجه نخواهد
بود مگر اینکه داد و ستد مبادله بین عاملها حد اقل یک دوره زمانی کوتاه
ادامه داشته باشد.
بنابراین رویکرد امرسون با یک رابطه مبادله ایجاد شده
شروع شده و این سوال را مطرح می سازد: موضوع این ارتباط چه فرایندهای اصلی و
اساسی است؟ ، پاسخ او : 1) کاربرد قدرت و 2) تعادل است. اگر رابطه
مبادله وابستگی بالای یک عامل ، ب ، بر یک عامل دیگر ، الف، برای تقویت را
آشکار سازد در این صورت الف آنچه که امرسون برتری قدرت power
advantage می نامد بر ب دارد. داشتن یک برتری قدرت به کاربردن آن است ،
با این نتیجه که عامل الف در درون ارتباط مبادله هزینه های بیشتری را بر
عامل ب تحمیل می کند.
از نظر امرسون برتری قدرت یک رابطه مبادله نامتعادل
را نشان می دهد. یک گزاره اصلی در طرح امرسون این است که روابط مبادله
نامتعادل در طول زمان به سمت تعادل متمایل می شوند. در موقعیتی که عامل
الف از برتری قدرت بر ب بهره مند می شود ( در حالی که ب بر منابع تهیه شده
به وسیله الف وابستگی بیشتری دارد نه برعکس ) عمل تعادل می شود:
1) عامل ب می تواند ارزش تقویت یا پاداش تهیه شده به وسیله عامل الف را کاهش دهد، بدین وسیله وابستگی ب بر الف کاهش می یابد.
2) عامل ب می تواند تعداد منابع بدیل تقویت کننده ها
یا پاداشهای تهیه شده به وسیله عامل الف را افزایش دهد ، بدین وسیله
وابستگی ب بر الف کاهش می یابد.
3) عامل ب می تواند تلاش کند ارزش تقویت کننده هایی
را که برای الف تدارک می بیند افزایش دهد، بدین وسیله وابستگی الف بر ب
افزایش می یابد.
4) عامل ب میتواند تلاش کند تا منابع بدیل تقویت
کننده های الف را که به وسیله ب تهیه می شود، کاهش دهد، از این طریق عامل
الف بیشتر بر عامل ب وابسته می شود.
امرسون تاکید می کند که به واسطه حد اقل یکی از این
چهار عمل متعادل کننده ، وابستگی ب و الف بر همدیگر در پاداشها به یک تعادل
منجر خواهد شد. بنابراین مبادله تفاوت در قدرت را آشکار می سازد که به
تعادل متمایل است. طبیعتا روابط مبادله پیچیده که عامل های زیادی( الف ، ب
، ج ، ... ) در آن درگیر اند، فرایندهای اصلی وابستگی ، قدرت، و تعادل
، در تتیجه عاملهای جدید و تقویت کننده ها یا منابع جدید داخل در روابط
مبادله افزایش و کاهش می یابند.
گزاره های اصلی تبادل
امرسون با یک لیست نسبتا درازی از اصول رفتارگرا آغاز
می کند که در اینجا خلاصه نشده اند. اندیشه ای که از این اصول نتایج فرعی و
قضیه هایی برای تبیین ویژگیهای ساختاری و پویایی یک ارتباط مبادله موجود
استنباط می شد. این پویایی ها پیرامون 1) وابستگی ، 2) کاربرد قدرت، 3)
تعادل می گردند. دسته ای از قضیه های استنباط شده عمده در تابلو 1-22
خلاصه شده است. بدیهی است که این قضیه ها پویایی های اصلی روابط تبادل را
توصیف می کند، مانند قدرت (p) ، که با وابستگی (d) ب بر الف در منابع
ارزشمند مرتبط است ؛ از اینرو قدرت الف بر ب کارکرد مثبت وابستگی ب بر الف
در منابع ارزشمند است.PAB = DBA
تعادل در این رابطه الف و ب زمانی به دست می آید که از
بین عمل های تعدلی ارایه شده در بالا ، وابستگی ب بر الف با وابستگی الف
بر ب در منابع برابر شود ، یا DBA=DAB .
با این فهم از فرایند اصلی تبادل ، امرسون یک سری از
استنباط ها و قضیه های جدیدی را برای تبیین شکلهای گوناگون ساختاری
ارتباطهای مبادله در حال پیشرفت معرفی می کند. در اصل امرسون گزاره هایی
اضافه می کند که از قضیه های ارایه شده در تابلو 1-22 در مورد وابستگی،
کاربرد قدرت و تعادل استنتاج شده اند. در این نقطه امرسون برای توصیف
شکلهای گوناگون ساختاری و تغییر شکل آنها برحسب پویایی های ذاتی در وابستگی
، قدرت ، و تعادل ، شروع به استفاده از تحلیل شبکه می کند که در فصل 38
شرح داده شده است.
ساختار، شبکه ها و تبادل
تجسم امرسون از شبکه های اجتماعی را به طور خلاصه می
آوریم؛ برای اهداف ما در اینجا نشان دادن اجزای کامل واژه شناسی شبکه او
لازم نیست. هرچند امرسون از کنوانسیون نظریه گرافها پیروی می کند و تعدادی
از تعاریف را توسعه می دهد ، تنها دو تعریف مهم است:
عاملها: نقاط الف ، ب ، ج ، د ، ... در یک شبکه از
روابط. حروف مختلف عامل هایی با منابع مختلف برای مبادله را نشان می دهد.
حروف یکسان ـــ مانند الف1 ، الف2 ، الف3 ، و...... ـــ عامل های متفاوتی
را نشان می دهد که منابع مشابهی را مبادله می کنند.
روابط مبادله: الف ـــ ب ، الف ـــ ب ـــ ج ، الف1ـــ
الف2 و الگو های دیگری از روابط که می تواند عاملهای مختلف را به همدیگر
متصل کند ، یک شبکه از روابط را شکل می دهد.
کار مفهومی بعدی تجسم اشکالی از شبکه ها می باشد که
بتوان با این دو تعریف نشان داد. امرسون برای هر شکل اصلی ، استنباط ها و
قضیه های جدیدی اضافه می کند تا روشی را که فرایند های اصلی وابستگی ،
قدرت ، و تعادل عمل می کنند اثبات کند. مباحثه امرسون هر چند مقدماتی است
اما قدرت بالقوه آن را نشان می دهد.
برخی از اشکال اجتماعی اصلی دارای طرز عمل ویژه مشخصی
هستند: الف) انحصار یک جانبه unilateral monopoly، ب) تقسیم کار division
of labor، ج) چرخه اجتماعی social circle، د) شبکه های قشربندی شده
startified networks.
انحصار یک جانبه
در شبکه ای که در شکل 1-22 نشان داده شده است عامل الف
سرچشمه منابع ارزشمند برای عامل های ب1 ، ب2 ، و ب3 می باشد. عامل های ب1
، ب2 ، و ب3 برای الف پاداش محسوب می شوند اما به خاطر این که الف دارای
منابع گوناگون پاداش است و تنها سرچشمه ب برای پاداشهایش الف می باشد ،
موقعیت انحصار یک جانبه وجود دارد.
چنین ساختاری اغلب نمونه ای از واحدهای بین شخصی و بین
گروهی( یا بین صنفی) intercorporate می باشد. برای مثال الف می تواند یک
زن باشد که برای سه مرد ب1، ب2، ب3 خدمت می کند؛ یا الف می تواند تنها
شرکتی باشد که برای سه کارخانه ب1، ب2، و ب3 مواد اولیه تهیه می کند . یا
الف می تواند یک سازمان دولتی باشد و ب ها نیز نمایندگی های وابسته به آن
باشند. یک خصیصه مهم انحصار یک جانبه از نظر امرسمن این است که نامتعادل
بوده و بنابراین ساختارش در معرض تغییر است.
امرسون استنباطها و قضیه های دیگری نیز برای محاسبه
راههای گوناگونی که انحصار یک جانبه می تواند به یک حالت متعادل تغییر
یابد، توسعه می دهد. به عنوان مثال اگر الف1، الف2، و الف3 موجود نباشند و ب
ها نتوانند باهم ارتباط داشته باشند گزاره زیر به کار می آید( آنچه
امرسون بهره کشی نوع اول می نامد):
هر چقدر رابطه مبادله بین الف و چند ب ، به انحصار یک
جانبه نزدیک تر شود، منابع اضافی هر ب در درون رابطه مبادله بیشتر مطرح می
شود، در عوض سودمندی منابع الف ثابت می ماند یا کم می شود.
امرسون این انطباق را کم دوام می بیند چراکه شبکه حتی
بیشتر نامتعادل می شود. فرض اینکه ب ها بدون تامین منابع از الف می توانند
به عنوان یک موجود مستقل باقی بمانند گزاره جدیدی مطرح می شود( آنچه
امرسون بهره کشی نوع دوم می نامد):
هر چقدر رابطه مبادله بین الف و چند ب ، به انحصار یک
جانبه نزدیک تر شود، منابعی که در طول داد و ستد مستمر به وسیله الف برای ب
ها تهیه می شود دارای ارزش کمتری می شود.
بنابراین این گزاره پیش بینی می کند که عمل تعادل سازی 1
ــ کاهش در ارزش پاداش برای آنها در یک وضع نامساعد قدرت ــ یک انحصار یک
جانبه در جایی که منابع پاداش جایگزین موجود نباشد و ب ها نتوانند به صورت
موثری باهمدیگر ارتباط داشته باشند متعادل خواهد شد.
اگر موقعیتهای دیگری موجود باشد ، عملهای متعادل سازی
دیگری نیز ممکن خواهد بود. اگر ب ها با همدیگر ارتباط داشته باشند ممکن
است ائتلافی را تشکیل دهند( عمل متعادل سازی 4) و الف را به مبادله
متعادل با ائتلاف تشکیل شده ب ها مجبور سازند. اگر یک ب بتواند منبهی را که
توسط سایر ب ها تصرف نشده این پیدا کند ، تقسیم کار ( عمل های 3 و 4 ) در
بین ب ها به وقوع خواهد پیوست. اگر بتوان سرچشمه جدیدی از منابع ــ الف2
ــ پیدا کرد ( عمل 2) ، برتری قدرت power advantage الف 1 کاهش خواهد
یافت. هر یک از این تغییرات ممکن در موقعیت های مختلفی روی می دهد ، اما ای
گزاره ها دلیلی را برای شروع تغییرات ارایه می دهند ــ یک دلیل طرح شده از
مبانی اصلی روانشناسی کنشگر operant psychology ( جزئیات این طرحها در
اینجا مطرح نشده است).
تقسیم کار
پیدایش تقسیم کار یکی از راههایی است که در انحصار یک
جانبه روابط مبادله متعادل می شوند. اگر هر یک از ب ها بتوانند منابع
مختلفی برای الف پیدا کنند ، احتمال دارد که آنها این را در مبادله با الف
بکار گیرند و ارایه خدمات الف با این منابع اختصاصی شوند [ با این
منابع ارایه خدمات الف را به خود اختصاص دهند.]. این مساله قدرت الف را
کاهش می دهد و نوع جدیدی از شبکه را به وجود می آورد. به عنوان مثال درشکل
2-22 انحصار یک جانبه در سمت چپ به تقسیم کار در سمت راست تبدیل شده است؛
جای ب1 را عامل جدیدی ـ ج ـ با منابع خودش می گیرد؛ ب 2 هم اختصاصی شده و
جای خود را به عامل جدید ـ د ـ می دهد؛ همچنین ب3 نیز به عامل ه تغییر
وضعیت می کند.
امرسون گزاره دیگری را نیز برای توصیف این تغییر ها توسعه می دهد که در آن هر ب یی منابع منحصر به فرد خودش را دارد:
هرچقدر منابع در میان ب ها در یک انحصار یک جانبه با
الف به صورت نا یکسانی به توزیع شود ، بیشتر احتمال دارد که هر ب یک رابطه
مبادله جداگانه ای با الف ایجاد و به خود اختصاص دهد.
به چند نکته باید توجه شود . اولا واحدها در این
تبدیل وضعیت می توانند عامل های فردی یا جمعی باشند. ثانیا تغییر در
ساختار یا شکل شبکه به عنوان گزاره ای بیان می شود که که به صورت نظام مندی
از اصول عملی موثر operant principles ، استنباطها و سایر قضیه ها
استنتاج شده اند. بنابراین گزاره می تواند در زمینه های خرد و کلان بسیار
متغیری به کار گرفته شود. برای مثال ، می تواند برای کارکنان یک اداره به
کار برده شود که الف را با منابعی که در دسترس دیگران نیست اختصاصی کرده
اند. این گزاره همچنین برای یک بخش در یک شرکت به کار گرفته می شود که
سعی می کند در ارتباطش با اقتدار مرکزی از طریق سازماندهی مجدد خودش و
تمایز خودش ـ و خدماتی که می تواند ارایه دهد ـ از سایر قسمتها ، تعادل
ایجاد کند. همچنین این گزاره می تواند برای روابط یک قدرت استعماری (الف) و
دولتهای تحت استعمار او ( ب1 ، ب2 ، ب3 ) به کار گرفته شود، که فعالیتهای
اقتصادی عمده خودشان را برای ایجاد یک ارتباط با وابستگی کمتر با الف
اختصاصی می کنند( ج ، د ، ه می شوند) .
چرخه های اجتماعی
امرسون تاکید می کند که برخی از مبادله ها بین مقوله ای
inter category و برخی دیگر درون مقوله ای intracategory هستند. یک مبادله
بین مقوله ای مبادله ای است که یک نوع منبع با نوع دیگری مبادله می شود ـ
پول با کالا ، نصیحت advice با اعتبارesteem ، تنباکو با شمشیر فولادی و
... . بدی سان شبکه های مورد بحث مبادله های بین مقوله ای میان عامل
هایی با منابع متفاوت ( a ، b ، c ، d ، e)
را در بر می گیرد. مبادله درون مقوله ای مبادله ای
است که در آن منابع مشابهی مورد مبادله قرار می گیرد ــ مهربانی با مهربانی
، نصیحت با نصیحت، کالا با کالا و غیره . چنانکه قبلا نشان داده شد
چنین مبادله هایی در رویکرد نظریه گراف امرسون با به کار گیری حروف یکسان
ــ الف 1 ، الف 2 ، الف 3 ، و الف 4 ـ برای نشان دادن عامل هایی با
منابع مشابه نشان داده شده است. سپس امرسون برای توصیف اینکه در این
مبادله های درون مقوله ای چه اتفافی خواهد افتاد گزاره های دیگری را توسعه
می دهد:
هر چقدر یک مبادله به مبادله درون مقوله ای نزدیک شود بیشتر احتمال دارد که روابط مبادله بسته باشد.
امرسون « بسته » را وجود چرخه در روابط ( چنانکه در
سمت چپ شکل 3-22 نشان داده شده است ) و یا شبکه متعادلی که در آن هر یک
از عامل ها با همدیگر مبادله می کنند ( چنانکه در سمت راست شکل 3-22 نشان
داده شده است ) تعریف می کند. امرسون برای روشن کردن این فرایند متعادل
سازی شبکه تنیس را مثال می زند. اگر دو تنیس باز الف1 و الف2 با مهارت
برابر به طور قاعده مند با هم بازی کنند ، یک مبادله درون مقوله ای
متعادل می باشد ـ تنیس در برابر تنیس . اما ، اگر الف3 وارد شده و با
الف2 بازی کند ، الف2 از برتری قدرت برخوردار خواهد بود ، چنانکه در شکل
4-22 نشان داده شده است.
چنین مبادله ای نیز یک انحصار یک جانبه است اما شبیه
آنکه قبلا مطرح شد نیست . الف1 و الف3 برای بازی تنیس به الف 2 وابسته اند
. این رابطه نامتعادل بوده و به سمت فرایندی از تعادل حرکت می کند. ممکن
است الف4 وارد شده و یکی از شبکه های چرخه ای یا متعادل شده نشان داده
شده در شکل 3-22 را به وجود آورد . بار دیگر این نوع از شبکه بسته و متعادل
شده به وجود می آید ، و مانع ورود دیگران، الف5، الف6، ..می شود ، زیرا
هر عامل جدیدی که وارد می شود شبکه را نامتعادل می کند. البته یک چنین
شبکه ای محدود به افراد نیست؛ و می تواند برای دولتهایی که اتحاد نظامی یا
بازار مشترک ایجاد می کنند یا اتحادیه شرکتها و سایر واحدهای جمعی به
کار برده شود.
شبکه های قشربندی شده
بحث در مورد اینکه چگونه شبکه های درون مقوله ای از
میان محصور شدن ( بسته شده) closure به تعادل می رسند ، ما را در فهم
فرایند های قشربندی یاری می رساند. مثلا اگر تنیس بازان الف1 و الف2 و
الف3 و الف4 در توانایی نابرابر باشند ، و الف1 و الف2 از الف3 و الف4
توانمندی بیشتری داشته باشند ، احتمالا یک چرخه اولیه در میان الف1 و
الف2 و الف3 و الف4 شکل بگیرد، ولی در طول زمان الف1 و الف2 در بازی با
دیگران رضایت بیشتری کسب خواهند کرد و الف3 و الف4 هزینه های بیشتری را
در دعوتهایشان از الف1 و الف2 به مسابقه متحمل می شوند. یک مسابقه تنیس
در بین الف1 و الف 3 نامتعادل است؛ و الف3 باید منابع اضافی پرداخت کند
ـ توپ های تنیس ، تمجید کردن ، قدردانی، تقبیح خود self – deprecation .
نتیجه رشد دو طبقه خواهد بود:
طبقه اجتماعی بالا الف1 و الف2
طبقه اجتماعی پایین الف3 و الف4
بعلاوه الف1 و الف2 ممکن است در یک شبکه جدیدی با الف5 و
الف6 در سطح توانایی خودشان وارد شوندو یک شکل جدیدی از چرخه یا شبکه ار
شکل دهند. و الف3 و الف4 نیز یک رابطه جدید با الف7 الف8 شکل داده و چرخه و
شبکه جدیدی با بازیکنانی در سطح خودشان ایجاد کنند. نتیجه قشر بندی با
الگویی است که در شکل 5-22 نمایش داده شده است.
بحث امرسون در مورد فرایند قشربندی مقدماتی بود اما او گزاره ای را برای توصیف این زمینه های قشربندی توسعه داده است:
هرچقدر منابع ارزشمندی برابری داشته باشند و هرچقدر
منابع در بین تعدادی از عاملها به صورت نابرابری توزیع شود ، بیشتر احتمال
دارد که شبکه به واسطه حجم منابع طبقه بندی شود و بیشتر احتمال دارد که
عامل ها یی با یک سطح منابع معین شبکه های مبادله بسته ای را شکل دهند.
این قضیه می تواند هم در بین واحدهای جمعی و هو در
بین افراد به کار برده شود. دولتها طبقه بندی شده و چرخه های اجتماعی شکل
می دهند ، مثلا طبقه بندی بر اساس تفاوت بین کشورهای توسعه یافته و عقب
مانده ( توسع نیافته ) و اتحاد در بین دولتها بر اساس این دو طبقه. یا
این قضیه می تواند در تعاریف سنتی جامعه شناختی طبقه به کار برده شود
چراکه شبکه های بسته بیشتر در درون طبقه اجتماعی شکل می گیرد تا در بین
طبقه ها.
خلاصه
این ترکیب نظریه مبادله و تحلیل شبکه یک مرحله بسیار
مهمی در نظریه جامعه شناسی مدرن را نشان می دهد. طرحهای قیاسی سست و بی
بنیان جرح هومنز و دیگران به طور قابل مقایسه ای جای خود را به دقت در
ساختن قیاسها از اصول رفتارگرایی داده بود ، هرچند ما در فصل این
استنتاجهای مهم را مرور نکرده ایم.
به علاوه تحلیل شبکه به نظریه مبادله روشی را برای صحبت
کردن در مورد ساختار اجتماعی فراتر از یک استعاره metaphore ارایه داد. در
حال حاضر ساختار می تواند در واژگان دقیقی مفهوم سازی شده و در
نمودارهایی نشان داده شود. علاوه بر این آزمون این ایده های تئوریکی در
گروههای کوچک آزمایشگاهی ، در کارهای امرسون و در تحقیق کسانی که کارهای او
را ادامه دادند، یک رابطه باثباتی را بین نظریه و عمل برقرار کرده بود.
مرگ زود هنگام امرسون به به سهم او در برنامه نظری
مبادله پایان داد، اما بسیار قبل از این که او بمیرد، از همکارانش به ویژه
کارن کوک [ برای ادامه کارهایش ] تعهد گرفته بود که در واقع با همکارانش
کار می کرد ، در عین حال نسل جدیدی از دانشجویان را تربیت می کرد . این
دانشجویان سنت نظری مبادله را که با امرسون شروع شده بود را ادامه دادند .
به علاوه دانشوران ممتاز دیگری که بوسیله امرسون تربیت نشده اند در نظریه
شبکه مبادله فعالیت می کنند. برخی نیز تحت تاثیر امرسون و خارج از سنت
او به ترکیب نظزیه مبادله و تحلیل شبکه اقدام کرده اند . نتیجه نهایی آن
است که تحلیل شبکه مبادله د رجامعه شناسی معاصر یک نظریه ـ تحقیق متنوع
و درخشانی محسوب می شودچنانکه در 25 خواهیم دید.
-اين دو نظريه از روان شناسي به ويژه رفتارگرايي بي اف ، اسكينر الهام گرفته اند .
2- اقتصاد بر نظريه تبادل نفوذ داشته است .
3- اين دو نظريه نظريه هاي جامعه شناسي ديگر را نيز رد مي كنند .
* مهمترين خدمت امرسون به نظريه تبادل : كوششي بوده كه در زمينه پيوند نظريه خرد وكلان انجام داده است .
ریتزر : جامعه شناسی از سه انگاره عمده ساخته شده است .
1- انگاره واقعیت اجتماعی
2- انگاره تعریف اجتماعی
3- انگاره رفتار اجتماعی
1) انگاره واقعیت اجتماعی : ساختارها و
نهادهای اجتماعی پهن دامنه و تاثیر الزام آور آنها بر کنشگران و افکار و
اعمالشان را مورد بررسی جامعه شناسی قرار می دهد . مانند کارکرد گرایی
ساختاری ، نظریه کشمکش.
2) انگاره تعریف اجتماعی : کنشگران و
شیوه های ساخت واقعیت اجتماعی از سوی آنها و کنش ناشی از این ساخت را موضوع
اصلی بررسی جامعه شناسی می داند . مانند کنش متقابل نمادین ، پدیده شناسان
.
3) انگاره رفتار اجتماعی : رفتار فردی و عوامل تقویت کننده و برخوردارنده ای است که روی این رفتار تاثیر می گذارند . مانند نظریه رفتار گرایی و نظریه تبادل .
تفاوت :
از دیدگاه انگاره واقعیت اجتماعی ساختار ها و
نهادهای پهن دامنه هستند که ماهیت کنشگران را مشخص می کنند اما ا نگاره
تعریف اجتماعی معتقدند که کنشگران به نسبت آزاد و خلاقند .
* رفتار گرایی نوین در جامعه شناسی باید در
کار بی اف اسکینر جستجو کرد . او نظریه های انگاره واقعیت اجتماعی و تعریف
اجتماعی را بیشتر یک نوع کار رمز آمیز می داند .و معتقد است این نظریه ها
جامعه شناسان را از پرداختن به تنها پدیده های قابل بررسی عینی مانند رفتار
و عواملی که وقوع رفتار را کم و بیش متحمل می سازند دور ساخته است.
مثال : تعریف جامعه شناسی انگاره واقعیت اجتماعی از فرهنگ : فرهنگ افکار سنتی که با ارزش ها همراه هستند .
انتقاد اسکینر از دیدگاه انگاره رفتار اجتماعی از این تعریف :
این تعریف عناصر رمز آمیز مانند ارزش ها و
افکار را ایجاد کرده است و غیر لازم است و معتقد است که فرهنگ مجموعه ای از
رفتارهاست و برای فهم فرهنگ نیازی به افکار و ارزشها نداریم بلکه به درک
پدیده هایی چون پادش ها و خسارتها نیازمندیم .
شدید ترین انتقاد اسکینر به انگاره تعریف اجتماعی است :
مفهوم انسان خود مختار جزء جدایی ناپذیر
انگاره تعریف اجتماعی است که اسکینر قصد جذب این مفهوم از علوم اجتماعی
داشته و شدیداً مورد انتقاد اوست .
مفهوم انسان خود مختار :
نسبت دادن احساس ، تفکر ، آزادی و شأن به
انسانهاست . انسانها دارای هسته ای درونی بوده که کنش هایشان از این کانون
صادر می شود و این هسته درونی آنها را قادر می سازد تا ابتکار ، ابداع و
خلاقیت از خود نشان دهند و انسانها را موجوداتی خلاق ، فعال و با اراده می
انگارد که با تعریف گرایان اجتماعی همخوانی دارد .
انتقاد اسکینر :
مفهوم انسان خود مختار برای چیزهایی است که
تاکنون نتوانسته ایم آنها را تبیین کنیم . هر گاه دانش بیشتری درباره رفتار
بدست آوریم به این مفهوم نیاز کمتری داریم . وقتی معتقد بود ما نباید بر
مفاهیمی مانند احساسات تاکید ورزیم بلکه باید رفتار و احتمالات وقوع رفتار
را موضوع بررسی خود قرار دهیم.
اسکینر به دو شرط حاضر بود حالتهای درونی
مانند احساسات و ادراکها را مورد بررسی قرار دهد .1) این حالتها متغیر
وابسته باشند و به متغیر مستقل تغییر شکل ندهند . یعنی عمل کننده باشند و
تبیین کننده نباشند . 2) این حالت های درونی را به گونه ای مشاهده کرد .
مثال : گزارش های کنشگران درباره خودشان را می توان به عنوان پدیده ای
مشاهده پذیر به شمار آورد .
رفتار گرایان به بررسی رابطه بین فرد و
محیطمان علاقه مند هستند و استدلال می کنند رابطه میان یک فرد و یک پدیده
اجتماعی همان اصولی است که بر رابطه میان یک فرد و یک پدیده غیر اجتماعی
حاکم است .
کنشگر از دیدگاه تعریف گرایان :
کنشگر نیروهای پویا و خلاقی در فراگرد کنش
متقابل به شمار می آیند که این کنشگران تنها در برابر محرک واکنش نشان نمی
دهند ، بلکه محرکها را تفسیر می کنند و سپس بر اساس تعاریفی که بدست آورده
اند مبادرت به کنش می کنند .
کنشگر از دیدگاه رفتار گرایان :
کنشگر را دارای آزادی کمتر دانسته و نا
آگاهانه در برابر محرک های بیرونی واکنش نشان می دهد و به جای آنکه تفکر را
رفتار فعالانه و خلاقانه کنشگر بشمار آورند آن را رفتار مکانیکی مغز می
انگارند و بیشتر فعالیتهای مغزی را نا آگاهانه می دانند .
جامعه شناسی رفتاری :
کوششی است در جهت کاربرد اصول رفتار گرایی
روان شناختی در مورد مسایل جامعه شناختی و با رابطه میان تاثیر رفتار کنشگر
بر محیط و تاثیر این رفتار بر رفتار بعدی کنشگر سرو کار دارد .
شرطی شدن رفتار عامل :
فراگردی است که از طریق آن رفتار با
پیامدهایش تعدیل می گردد . فردی که یک بار در یک محیط به رفتاری دست می زند
بر محیط رفتار ( چه اجتماعی باشد و چه فیزیکی ) تاثیر می گذارد و این محیط
متاثر از رفتار بعدی کنشگر تاثیر می گذارد . اگر پیامدهای رفتار اولی مثبت
و همراه با پاداش بوده باشد ، احتمال تکرار آن رفتار در آینده افزایش
خواهد یافت و در صورت منفی و یا تنبیه آمیز بودن نتیجه رفتار اول احتمال
وقوع همان رفتار در آینده کاهش خواهد یافت . رفتار کنشگر یا عامل ، مشروط
به مثبت یا منفی بودن پیامدهای رفتارش است .
تقویت :
پاداشی است که بر کنشگر تاثیر گذار باشد و
یکی از عواملی که مشخص می کند یک پاداش معین یک تقویت کننده است سطح
محرومیت است . مثال : اگر فرد گرسنه باشد خوراک یک تقویت کنده است اما
اگرگرسنه نباشد نمی تواند یک تقویت کننده باشد .
تقویت یا پاداش ذاتی نیست و تاثیر مثبت یا
منفی آن بستگی به موقعیت کنشگر و سوابق و محیط فردی او دارد . برای مثال :
پول برای کسی که ثروتمند است نمی تواند تقویت کننده باشد ولی برای کسی که
بی پول است یک تقویت کننده خوب است .
تقویت کننده مثبت :
وقتی عمل می کنند که تغییرهای محیطی صورت
پاداش به خود گیرند که در این صورت احتمال رخداد همان رفتار در آینده
افزایش می یابد و به کنشگر پاداش داده می شود . مانند : فروشنده ای که در
یک خانه را می زند و کالایش را می فروشد . اگر این فروشنده درهای خانه های
دیگر را نیز به امید تکرار پاداش بزند یک تقویت مثبت است .
تقویت کننده منفی :
احتمال رخداد یک رفتار را در آینده افزایش می
دهد . اما بصورت حذف عوامل ناراحت کنده از محیط . مثال : خاموش کردن رادیو
جهت مطالعه بهتر .
تنبیه : پیامدی است که بسامد واکنش ما قبل آن را کاهش می دهد .
تنبیه مثبت : همراه با کاربرد محرک
ناراحت کننده ای که رفتار را سرکوب می کند . مثال : زدن بچه ای که هر قت
گریه سر می دهد .( و رفتار نا مطلوب را سرکوب و از تکرار آن جلوگیری می کند
.)
تنبیه منفی : با حذف یک پاداش یا
تهدید به حذف یک پاداش رفتاری سرکوب شود ( مزایای عمل را حذف کنیم ) که این
نوع تنبیه را جریمه یا فقدان تقویت کنده ها نامید . بچه را بخاطر گریه
کردن از مزایایش محروم کنیم .
شاه ستون رویه های نظارتی در سازمان های اجتماعی : جریمه (تنبیه منفی )
فرق تنبیه مثبت و منفی :
تنبیه مثبت برای سرکوب رفتار نامطلوب رخ می
دهد تا از تکرار این رفتار نامطلوب جلوگیری شود . اما تنبیه منفی از طریق
حذف یا تهدید به حذف یک پاداش عملی می شود .
تفاوت پاداش پیوسته و دایمی با پاداش های متناوب :
رفتاری که پیوسته پاداش داشته باشد پس از
چندی ارزش آن پاداش کاهش می یابد و کنشگر رغبتی به تکرار آن ندارد و یا اگر
قطع گردد ( حتی یکبار ) کنشگر از ادامه آن رفتار منصرف می شود . ولی اگر
پاداش بصورت ادواری و در فاصله های طولانی به کنشگر برسد ، ارزش آن برای
کنشگر بیشتر می شود و در صورت قطع آن کنشگر دیرتر از ادامه آن رفتار منصرف
خواهد شد .
تقویت کننده های تعمیم یافته :
به یک موقعیت خاص و پاداش یک رفتار معین راجع
نیستند ، بلکه به محرک ها و پاداش هایی اطلاق می شوند که به جای یک رشته
گسترده از تقویت کننده ها قرار می گیرند و به رفتار خاصی و معینی تعلق
ندارند . مانند پول و حیثیت اجتماعی از جمله این تقویت کننده های تعمیم
یافته اند . و فرد در برابر پول یا منزلت اجتماعی سیری ناپذیرند .
شکلگیری یا تعدیل منظم رفتار :
با تقویت یک واکنش ، واکنش های همانند آن
همزمان تقویت می شوند . جینسین بالدوین و جان بالدوین معتقدند که شکلگیری
منظم رفتار لازمه دگر گونی رفتار طی برداشتن گامهای متوالی به سوی یک اجرای
نهایی از پیش تعیین شده است . در هر گام ، رفتاری که بیشتر از همه در جهت
نزدیکی به اجرای نهایی باشد ، تقویت می گردد .
نظریه تبادل :
در صدد آن است که اصول رفتار گرایی را بر
گیرد و پس از در آمیختن آنها با اندیشه های دیگر ، در مورد مسائل مورد
علاقه جامعه شناسان به کار شناسان بندد .
نظریه تبادل هوفز واکنش در برابر انگاره ی
واقعیت اجتماعی و نظریه های جامعه شناختی مربوط به آن بویژه کارکرد گرایی
ساختاری به شمار آورد .
تبیین پدیده های اجتماعی از نظر دورکیم و هومنز:
اختلاف هوفز با کارکرد گرایی ساختاری دورکیم در سه مورد : قضیه پدیداری
نظریه دورکیم درباره روان شناسی و روش تبیین او :
هومنز مانند دورکیم معتقد بود که در جریان
کنش متقابل ، پدیده های اجتماعی تازه ای پدیدار می شوند . اما بر خلاف
دورکیم که علت یک پدیده ی دیگر اجتماعی می دانست و به تبیین های جامعه
شناختی اعتقاد داشت ، هوفز معتقد است که پدیده های اجتماعی را می توان با
قضایای روان شناختی تبیین نمود و در تبیین پدیده های اجتماعی به جزء آن
قضایایی که در مورد رفتار فرد به کار می بریم به هیچ قضیه دیگری نیاز
نداریم .
به نظر هوفز روان شناسی زمان دورکیم ابتدایی و
بر صورت های غریزی رفتار تاکید داشت و فرض را بر این می گرفت که سرشت
انسان در همه افراد بشری یکسان است . به نظر دورکیم یک واقعیت وقتی تبیین
می شود که بتوان واقعیت های اجتماعی دیگر را تبیین کرد .هوفز این را می
پذیرد اما یک چنین یافته ای را نمی تواند تبیین به شمار آورد و به عقیده او
آنچه که باید تبیین کرد رابطه میان علت و معلول و این قضیه که چرا یک
واقعیت اجتماعی علت یک واقعیت اجتماعی دیگر است و او می پنداشت که تبیین به
ناگریز ماهیت روان شناختی دارد .
نظریه تبادل لوی اشترلوس با الهام از سنت جمع
گرایانه که دورکیم شخصیت برجسته آن است شکل گرفته ولی نظریه تبادلی فوفز
وارث سنت فردگرایانه که هربرت اسینسر سخنگوی آن است .
تفاوت نظریه تبادل لوی اشتروس و نظریه تبادلی هومنز :
لویی اشتروس تبادل را بر دو فرض بنیادی
استوار می داند . 1) فراگرد تبادل اجتماعی تنها به انسان اختصاص دارد و
جانوران پست تر توانایی این نوع تبادل را ندارند . انسانها توانایی کنش
مبتنی بر فرهنگ را دارند حال آنکه جانواران پست تر به گونه ای طبیعی از خود
واکنش نشان می دهند و به نظر لوی اشتروس انسانها قادر به کنش پویا و
خلاقانه هستند در حالی که جانوران به شیوه ای ایستا می توانند رفتار کنند .
اما هوفز در واکنش به این نظر معتقد است که میان انسان و جانوران پست تر
تفاوتی نیست و تمایز را رد می کند . 2) لوی اشتروس تبادل انسانی (تبادل
اجتماعی ) را تنها نمی توان بر حسب منفعت شخصی فرد تبیین کرد و این نوع
تبادل بیشتر بوسیله نیروهای جمعی و فرهنگی حفظ و تقویت می شود . اما هوفز
معتقد است که نظریه تبادل بر مبنای منفعت شخصی و فردی استوار است .
به نظر هوفز نهادها عبارتند از : الگوهای به
نسبت پایدار رفتار اجتماعی که بسیاری از انسانها از طریق کنشهایشان در
نگهداری این الگوها سهیم اند . و در مورد تحلیل این نهادها چهار تبیین بکار
رفته اند :
1)تببین ساختاری :
که بنا بر آن یک نهاد خاص به خاطر رابطه اش با نهادهای دیگر در چارچوب یک نهاد اجتماعی ، وجود دارد .
که به نظر هوفز گفتن اینکه نهادها با هم همبستگی دارند این نهادها را تبیین نمی کند .
2)تبیین کارکردی :
هر نهادی برای آن وجود دارد که جامعه بدون آن
نمی تواند ادامه حیات دهد و توازنش را حفظ کند . که هوفز معتقد است که
تبیین کارکردی هیچ جنبه ای امتناع کننده ای ندارد و هر دو تبیین هم به
نتایج درست و هم نادرست منجر می شوند .
3)تبیین تاریخی :
که نهاد حاصل نهایی یک فراگرد تاریخی است و
هوفز دگر گونی نهادی را پدیده ای همه جایی می دانست و بررسی آن را برای
جامعه شناسی اساسی می انگاشت که اگر تحلیل تاریخی را درست انجام دهیم ، بی
گمان به این نتیجه می رسیم که تبیین دگر گونی نهادی را باید در سطح
روانشناختی جستجو کرد . و به نظر او تاریخ و روان شناسی در قضایای اصلی شان
هیچ تفاوتی با هم ندارند .
4) تبیین روان شناختی
قضایای هومنز به دو دلیل روان شناختی هستند :
1) این قضایا بوسیله اشخاصی بیان می شوند که خود را روان شناس می دانند .
2) قضایایش بخاطر آنکه با فرد در جامعه سرو کار دارند ، روان شناختی اند .
تقلیل گرایی به عقیده هومنز :
فراگردی که نشان می دهد که چگونه قضایای یک علم می تواند از قضایای کلی تر یک علم دیگر پیروی کند .
نظریه تبادل به تعبیر هومنز :
رفتار اجتماعی را بعنوان یک تبادل فعالیت
ملموس یا غیر ملموس و کم و بیش پاداش دهنده یاغرامت آمیز میان دست کم دو
شخص در نظر می گیرد .
قضیه موفقیت :
هر عملی از یک شخص اگر که مورد پاداش قرار
گیرد احتمال تکرار آن عمل بوسیله همان شخص افزایش می یابد . رفتار برابر با
قضیه ی موفقیت سه مرحله دارد . 1) کنش یک شخص 2) نتیجه همراه با پاداش
3)تکرار کنش نخستین .
قضیه محرک :
اگر در گذشته وجود محرک خاصی یا مجموعه از
محرکها باعث شده باشد که شخصی با کنش خود پاداشی گرفته باشد ، محرک های
کنونی و آتی هر چه به محرک گذشته شباهت داشته باشند احتمال بیشتری دارد که
آن شخص در برخورد با این محرکها آن کنش یا همانندش را انجام دهد .
قضیه ارزش :
هر چه نتیجه یک کنش برای شخصی با ارزش تر باشد احتمال بیشتری دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد .
قضیه محرومیت – سیری : یک شخص هر چه در گذشته ی نزدیک پاداش معینی را بیشتر دریافت کرده باشد همان پاداش در آینده برایش کم ارزشتر خواهد بود .
قضیه پرخاشگری :
هر گاه یک شخص از کنش خود پاداشی را که
انتظار دارد بدست نیاورد و یا تنبیهی را دریافت دارد که انتظارش را ندارد
خشمگین خواهد شد و در چنین موقعیتی احتمال بیشتری دارد که از خود رفتار
پرخاشگرانه نشان دهد . که نتایج یک چنین رفتاری برایش ارزشمند تر خواهد شد .
( با عواطف منفی راجع است ) .
قضیه تایید :
هر گاه شخص پاداش مورد انتظارش را بدست
بیاورد ، به ویژه اگرپاداش بیشتر از حد چشمداشتش باشد یا باتنبیه مورد
انتظارش روبرو نشود ، احساس خرسندی خواهد کرد و احتمال بیشتری می رود که آن
شخص رفتار تایید آمیزی از خود نشان دهد و نتایج رفتارش نیز برایش ارزشمند
تر می شود .
تعمیم رفتار از نظر هومنز :
هر رفتاری که پاداشی را در پی داشته باشد ،
گرایش به بسط به موقعیت های مشابه دارد . مثل اگر کسی در اثر فعالیت در یک
رشته از بازرگانی سود برده باشد گرایش به این دارد که رشته های دیگر
بازرگانی نیز سرمایه گذاری کند . بطور کامل هر رفتاری از فرد که پیامد مثبت
داشته باشد گرایش به حرکت بسوی رفتارهای مشابه دارد .
انتقاد اکه به نظریه تبادل هومنز :
1) نظریه ی هومنز تنها بر فراگرد تبادل دو
نفره تاکید می ورزد و الگوهای پهن دامنه و گسترده تر از تبادل های دو نفره
را ندیده می گیرد . 2) این نظریه به هنجارها و ارزشهایی که به گونه ای
نمادین به روابط تبادلی شکل می بخشند توجهی ندارد .
انتقاد پارسونز به نظریه هومنز :
1) هومنز تفاوت میان رفتار انسانها و رفتار
جانوران پست تر را سر هم بندی می کند اما خود پارسونز میان این دو تمایز
می گذارد از نظر پارسونز اصولی را که در تبیین رفتار انسانی به کار می روند
از نظر کیفی با اصولی که در تبیین رفتار جانوری بکار می روند متفاوتند او
به این کار که اصول تبادل انسانی را از بررسی کبوتران توسط اسکینر اتخراج
می کند اعتراض دارد . 2) بر خلاف هومنز معتقد است که اصول بنیادی رفتار
فردی انسانها نمی توانند نظام های پیچیده کنش اجتماعی را تبیین کنند و این
اصول هر چند در تبیین رفتار فردی ممکن است به کار آیند ، ولی در تبیین
رفتار اجتماعی انسانها به کار نمی روند .
اهداف پیتربلاو از ارائه نظریه تبادل تلفیقی :
پیتربلا و نظریه ی تبادلی خود را تلفیقی از
رفتار گرایی اجتماعی و واقعیت گرایی اجتماعی دانست . او می خواست محدودیت
ها و کاستی های نظریه تبادلی هومنز را که قابل بسط به ساختارهای پهن دامنه و
گسترده نیستند با تلفیق رفتار گرایی و واقعیت گرایی اجتماعی از میان
بردارد . تا از طریق این نظریه بتواند به فهم بیشتر و گسترده تر رفتار
اجتماعی دست یابد . به نظر او رفتار گرایی به همان گونه که اسکینر و هومنز
مطرح کرده بودند تنها به اصول بنیادی رفتار انسانی در سطح گسترده تر
گروههای بسیار کوچک کاربرد دارند ، حال آنکه او می خواست رفتار ناشی از
تبادل را در سطح گسترده تر گروههای بزرگ اجتماعی و تاثیر این رفتار را در
شکلگیری تمایزها و گروهبندیهای اجتماعی مورد بررسی قرار دهد .
عامل تقویت پیوندهای اجتماعی یا همگروهی از نظر پیتربلاو :
او معتقد است اگر پیوند اجتماعی یا همگروهی برای کل افراد گروه پاداش های متقابل به همراه داشته باشد .
پیوند اجتماعی حفظ و تقویت می شود . یعنی
انسان ها برای آن در یک گروه اجتماعی پیوند می خورند که از این پیوند منافع
متقابلی بدست آورند و پاداشهای متقابلی را از کنش متقابل بدست می آورند یک
پیوند اجتماعی یا همگروهی هر چه پاداش متقابل بیشتری برای اعضایش داشته
باشد رشته پیوند اجتماعی و همگروهی انجام و قوی می شود . اما اگر اعضای
گروه احساس کنند که در این پیوند یا کنش متقابل هیچ پاداش و منفعتی را
ندارد رشته پیوند سست و از هم گسیخته خواهد شد .
به نظر بلاو هر گاه طرفی به چیزی از آن دیگری
نیاز داشته باشد ولی برای جبران آن ، چیز قابل مقایسه ای نتواند ارائه کند
چهار صورت مطرح می شود . 1) انسانها می توانند دیگران را به زور وادار به
کمک کنند .2)آنها می توانند برای رفع نیازشان به منبع دیگری رجوع کنند .3)
آنها می توانند بدون آن چیز و نیاز به دیگران زندگی و از خیر آن بگذرند .
4) خودشان را تابع دیگران کنند و اعتبار اجتماعیش را به دیگری واگذار
نمایند که به نظر بلاو قدرت اجتماعی از رهگذر همین صورت آخری پدید می آید .
چگونگی پذیرش عضو تازه در گروه از نظر بلاو :
اگر یک گروه پاداش بیشتری از گروههای دیگر
برای یک فرد داشته باشد آن فرد به آن گروه جذب می شود و خواستار عضویت در
آن گروه می شود و برای پیوستن به آن گروه باید پاداش هایی به آن ارائه
نمایند که در صورت پذیرش آن پاداش ها عضو گروه می شود او باید به اعضای
گروه ثابت کند که عضویت او در گروه برای کل گروه پاداش دهنده است .
با تفکیک گروه به دو دسته رهبران و پیروان یکپارچگی گروه چگونه بوجود می آید .
فردی که عضو گروه پیروان است باید بصورت
آشکار و عمومی اعلام کند که دیگر نمی خواهد رهبر باشد و با خود خوار
انگاشتن ، خواستار همرنگی با بازندگان دیگر شود و با جلب همدردی گروه
پیروان در میان آنها جای ثابتی برای خود پیدا کند . اما رهبران نیز برای
یکپارچگی گروه باید به نوعی خود خوار انگاری متوسل شوند و با پذیرش برتری
زیردستان در برخی موارد رنج ناشی از زیر دست بودن آنها را تخفیف دهد و نشان
دهد که خواستار نظارت بر همه ابعادگروهی نیستند . بدین صورت آن گروهی که
قبلاً یکپارچه بوده و حالا تفکیک شده دوباره به یکپارچگی جدیدی دست می یابد
.
گروههای کوچک و جمع های گسترده از نظر بلاو :
گروه کوچک مبتنی بر کنش متقابل و رودررو است و
می گوید ساختار روابط اجتماعی در گروههای کوچک از رهگذر کنش متقابل و
مستقیم اعضای گروه پدید می آید . ولی در میان گروههای بزرگ امکان کنش و
رابطه متقابل ضعیف است و انجام گروهی از طریق ساختارهای اجتماعی پیچیده تری
امکان پذیر می شود . به نظر بلاو آنچه که گروههای بزرگ را گردهم می آورد
نه کنش متقابل مستقیم بلکه ارزشها و هنجارهایی است که جنبه ی فردی و شخصی
ندارند و مبتنی بر توافق های جمعی هستند .
تبادل فرد با فرد به نظر بلاو :
یک فرد مستقیماً با فرد دیگر تبادل بر قرار
می کند و بدین ترتیب نیازهای همدیگر را برآورده می سازند و این نوع تبادل
مخصوص گروههای بزرگ است و شخص نه برای دریافت پاداش فردی بلکه برای جلب
تایید گروه و اعتبار اجتماعی به این نوع تبادل
می پردازد .
چهارنوع ارزش از نظر بلاو :
1)جزئی گرایانه :بعنوان میانجیان یکپارچگی و
همبستگی عمل می کنند . این ارزشها اعضای یک گروه را بر محور چیزهایی چون
میهن پرستی یا مصالح مدرسه و یا شرکت متحد می سازند .
2) کلی گرایانه :ارزشهایی که بوسیله آنها
ارزش نسبی انواع چیزهایی که می توان مبادله شان کرد مورد ارزیابی قرار می
گیرد . وجود این معیارها امکان تبادل غیر مستقیم را فراهم می سازد .
3) ارزشهایی که به اقتدار مشروعیت می
بخشند . آن نظام ارزشی که به برخی از کسان قدرتی بیشتر از کسان دیگر می
بخشد مانند .... رئیس جمهور ، پهنه نظارت اجتماعی سازمان یافته را گسترش می
دهد .
4) ارزشهای مخالفت : ارزشهایی که به مخالفت
با کسانی که از طریق مشروع قدرت را بدست آورده اند مشروعیت می بخشند .
برای مثال : مکاتب سوسیالیسم و آنارشیسم برای افراد مخالف در یک جامعه
سرمایه داری که رهبران آن از طریق انتخابات و طریق مشروع دیگر به قدرت می
رسند توجیه ها و تبیین هایی را فراهم می کند و از این طریق به مخالفت آنها
مشروعیت می بخشند . ارزشهای مخالفت به مخالفان نظم مستقر اجتماعی اجازه می
دهند که بدون آنکه با یکدیگر آشنایی مستقیمی داشته باشند نیاز به دگرگونی
های اجتماعی را احساس کنند و در صدد تحقق آن برآیند .
سینگلمن :
نظریه های کنش متقابل نمادین و تبادل را در
یکدیگر تلفیق کرده و کارش را با مقولات ذهن ، خود و جامعه مید آغاز می کند
تا از طریق تقارن دو نظریه را اثبات کند .
سینگلمن از دیدگاه کنش متقابل نمادین ذهن
ظرفیت ادراک آنچرا که ارگانیسم انسان تصور می کند منعکس می سازد ، موقعیت
ها را تعریف می کند پدیده ها را ارزیابی می کند ، اداها را به نمادها تبدیل
می کند و رفتار عملی و هدفدار را نمایش می دهد . به عقیده سینگلمن کنشگر
هم از دیدگاه نظریه کنش متقابل نمادین و هم از دیدگاه نظریه تبادل یک عامل
فعال به شمار می آید و می گوید که مفهوم نظریه پردازان کنش متقابل نمادین
از ذهن بوسیله نظریه پردازان تبادل آشکارا پذیرفته شده است .